به نام
یزدان یکتا و همیشه سبز
Non
Govermental Organizationو بهاری
نام سبز و
نام ننگ
دلم بحال
گل و سرو و لاله می سوزد (شهریار)
زبسکه باغ
طبیعت پر آفتست ای دوست
مگر
تأسفی از رفتگان نخواهی
داشت
بیا که
صحبت یاران غنیمت است ای دوست
چوبِ نازنین درختان را مانند برخی از مُردگان و نیکو کارانِ جان باخته در
زمین دَفن می کنند و خاک بر سَرشان می ریزند ، البته چوبِ زنده
درختان را نه به میل و اراده ی خودشان، بلکه آدمی آنها را به عناوبن و
مقاصدِ مُختلف می بُرد و می کُشد تا از آنها استفاده یا سوء استفاده کند .
از جمله می توان به بعضی اَدیان و مذاهبی اشاره کرد که بهترین و مقاومترین
چوب ِ درختانِ زنده را از پایه و ریشه می بُرّند و در می آورند و به زمین
می فِکنند و به قطعاتِ دلخواه قطعه قطعه و شرحه شرحه می کنند تا در کارگاه
های مربوط با ساختنِ تابوت های لُوکس برای مُردگان و جسدِ بی جانِ آنها
همراه با متّوفی برای همیشه در خاک دفن نمایند ، حال بگذریم از اینکه برای
مُتِمکّنین و ثروتمندان از چوب های محکم و بادوام و باارزشی استفاده می
گردد که از گونه ها ی نادر و کمیاب و در حالِ انقراض می باشد .
زندة خود
مکن به گور ، ای دل
نام
خود بد مکن به زور ، ای دل(اوحدی
مراغه ای)
روی هم رفته باید گفت این بار هم چشم و چراغِ زمین یعنی درختانِ سبز و
عروسانِ با شکوه و نازنین هستند که مُردگان به آن نیازمندند و در خاک به
دادِ آنها می رسند و تا اَبد با آنها عجینند و به اتفّاق هم و به مُرورِ
زمان چون لیلی و مجنون در هم ادغام می شوند و خاک و خاکستر می گردند . ضمن
اینکه برخی از اشخاصِ متموّل و با نُفوذ، زمینِ گورستان ها را با بهای گزاف
می خرند و درختانِ بلند قامتِ آن را که در حاشیه مزارستان ها قرار دارد و
زیبائی خاصی به آن دیار می بخشد می بُرند و قطع می کنند تا برای خود و
اعضای خانواده شان مَقبره خصوصی چه عرض کنم ! بلکه برخی از آنها بُرج و
بارو و بارگاه و گاه قلعه می سازند تا جسدِ خود و عزیزانشان در خاک بیشتر
حفظ شود و یا از ترس و وحشتی که نسبت به همنوع خود و یا در هوای آزاد که
ستاره و سیّاره و خورشیدِ جهان فروز بالای سرِ آنهاست و شب هنگام نیز
مَهتابِ شب فروغ با پرتو نورانی اش دیارِ مُردگان را در سُکوت و تاریکی
شب روشن می کند و حال و هوای رویائی به آن مکانِ خاموش می بخشد در بیرونِ
از چهار دیواری مقبره و بنای احداثی آن در اَمان باشند و فکر می کنند با
قرار گرفتنِ جسدِ آنها که اصطلاحاً به آن مقبره خانوادگی یا خصوصی می گویند
قدر و منزلتی به آنها و خانواده هایشان دست می دهد و مزایائی از دنیای بعدی
ومرگ می برند که دیگر مُردگان از آن بی بهره اند و یا می پندارند ارزشِ
جسدِ متّوفی آنها کمتر از کالبدِ بی جان دیگر مُردگان است که در چهار
دیواری گورستان و خانة اَبدی مدفونند و شاید اِحتمال می دهند لااقل از سرما
و گرما و برف و باران و راه رفتن روی مقبره آنها ایمنی افزونتری پیدا می
کنند و دوام بیشتری می یابند ، به هرروی هر چند که جسدِ مردگان از نظر
جغرافیایی و مکان باز و بستة محیط همچنین آب و هوای مرطوب و خُشک به ترتیب
دوام کمتر یا بیشتری خواهند یافت،به عنوان مثال اگر شما مقداری گوشت یا
غذا را در هوای آزاد و یا سردخانه ویخچال بگذارید به زودی در خواهید یافت
کدام یک فاسد وکدامیک عمرِ افزونتری پیداخواهند کرد،همچون ماهی تازه و دودی
و یا مومیایی کردنِ جسم آدمی و یا جسد مردِ یَخی که در دهة اخیر و
قبل از میلاد مسیح در کوه های مُرتفع و یخبندانِ آلپ ایتالیا ، همینطور
مردِ نَمَکی که از دوران ساسانیان در شکافِ کوهی با لباس و
ابزارآلاتِ دورانِ خودشان در ایران پیدا شده که گوشواره ای هم داشته و
کالبدِ تقریباًَ سالم آنها در مکانِ زیربط نگهداری می شود . در هر دو صورت
جسدِ بی روح و بی جان برای همیشه مُرده است و کوچکترین حرکتی نمی تواند
بکند و اگر می گویند جَسدِ فلان شخص در گور می لرزد اصطلاحی است که برخی
از مردم با توجه به نظر و عقائدِ خودشان به کار می برند .
نَبُوُد کارِ مُرده جُنبیدن
نیست مُحتاجِ خوردن و ریدن
(بهار)
به هر
روی ویروسِ پول و پارتی در گورستان ها هم سرایت کرده که این روزها
طرفدارانِ پر و پا قرصی دارد و حیف از آن هوای آزاد و ستاره و سیّاره و نور
آفتاب همچنین سبزه و درخت و گل های رنگارنگ و گُنجشکانِ در حالِ پرواز و
آشیان کرده در بالای درختان با آوا و آوازِ خوشِ آنها که مُردگانِ در بند و
مقبره های خصوصی از آن بی بهره اند . هرچند که جان ندارند اما روح که دارند
! در مقبره های خصوصی که دارای دَر و دیوار و سقف می باشد هیچ گونه گیاهی
روئیده نمی شود و درختی سر از خاک در نمی آورد و شکوفه نمی دهد و سبزه
زاری دیده نمی شود ، چون نورِ کافی برای پرورش گیاهان طبیعی وجود ندارد و
همیشه سرد و خاموش و تاریک چون بطنِ گور و قفس است امّا برای مُعتادانِ بی
خانمان و خلافکاران که سرپناه ندارند مکانِ خوبی برای اِسکان و استراحت
آنها و استعمال مواد مُخّدرو دیگر موارد خلاف از جمله مخفی شدن به خصوص در
فصل زمستان و سرماست.
من نگویم
که مرا از قفس آزاد کنید قفسم برده بباغی و دلم شاد کنید
فصل گل
می گذرد همنفسان بهر خدا بنشینید ببا غی و مرا یاد کنید(بهار)
حتی
بعضی از مردم به هنگام روز از رفتن به داخلِ مقبره های خصوصی ترس و واهمه
ای دارند که داستانِ جدائی دارد . باری گرچه از هزاران سالِ پیش برای
پادشاهان و حاکمان و برخی از رهبرانِ اَدیان و مذاهب نیز
چنین
بناهائی ساخته اند و هنوز هم می سازند که بیشتر به قصرِ اشرافی و کاخ
ماننده تر است تا گورستانی برای یک یا چند جسد بی جان و بی حرکت . در حالی
که همه ی انسان ها از هر رنگ و نژاد ، دین و مذهب و مرام و قبیله ای ، بنده
و آفریدگارِ خدا و آفرینش می باشند و در برابر عدل و انصاف او یکسان و
همسان .
همچنین اشخاصی می اندیشند که اگر جسدِ بی جانشان در کنارِ برخی از افرادِ
جامعه که ظاهراً در دنیای مادّی وحیات دارای منصب و مقام و ثروت و مکنت یا
مناقبی بوده اند و می باشند دفن گردند ، ثواب و منفعتی از آخرت و دنیا به
خویشاوندانِ متّوفی و آنها می رسد که دیگر مُردگان از آن بی بهره اند
امّا این فکر و اندیشه ی کوته فکرانه اشتباه و نا عاقلانه است و توهّم و
خیالی بیش نیست چون هر شخصِ عاقل و بالغی می داند که کردارِ نیک و بدِ خویش
را باید خودش به تنهائی به دوش بکشد و به گور ببَرَد و پاسخ گوی حق باشد و
کسی به دادِ او نخواهد رسید مگر کردارِ نیکویش در دنیا با مردم و طبیعت که
انسان و حیوان نیز بخشی از آن است البته اگر این اشخاص به خدای یکتا و
دنیای بعد و روزِ رستاخیز اعتقادی داشته باشند و بدانند که حساب و کتابی
بعد از مرگِ جسمانی در کار هست و گرنه جز رنگ و ریا برای او و
بازماندگانش که گاه در بدرقه وتشییع جنازه بیش از حد تملّق و ریاکاری و
هزینه های گزاف برای مُفتخوری می کنند و طبل و دُهُل و بوق و کرنائی که می
زنند و بادی که در شیپورها می دمند تا صدایش گوشِ این و آن را آزار دهد و
دلی را به درد آورد و احساس برانگیزاند ارمغانِ دیگری به بار نمی آورد و
به زودی فراموش و خاموش می شودوپس از یک نسل همراهِ با انسان از یادها ودل
ها می رود.
چو بوی گل
ز درِ بسته می رسد به مَشام (صائب
تبریزی)
چه لازم
است تملّق به باغبان کردن ؟
در
حالی که می توانند با این هزینه های غیر ضروری، به مستمندانِ نیازمند کمک و
یاری رسانند و ثوابِ آن را به روانِ عزیزان جان باخته شان برسانند . البته
باید یادآور شد که گاه و نیز در طول تاریخ اتفّاق افتاده است که پس از
گذشتِ سال ها یا قرن ها با فروپاشی آن دودمان یا حکومت ، مخالفان و
متخاصمانِ متّوفی به خصوص آنان که شهرت خوبی نداشتند و مردم آزار بودند و
آشوب گر ، مقبره ی باشکوهشان را تخریب و با خاک یکسان کرده اند حتی استخوان
وبقایای مُردگان را از گور به درآورده ، معدوم کرده،یا سوزاندند و بی
احترامی نمودند که درتاریخ به وفور ثبت و مشهود است،البته اگر تعصّب و
دشمنی در کار نباشد . به هر روی در این میان چنگیزخانِ مغول این ظالمِ
خون ریز، بنا به وصیتش پس از مرگ ده ها دخترِ جوانِ زیبا روی و اسبانِ اصیل
و زنده و نیز ثروتِ هنگفتی از لوازمِ زندگی و خوراکی و گنج و زیور آلات را
همراه خود به گور برده که مقبره وی تا کنون پیدا و کشف نشده است . چنگیز
خانِ ظالم و بی رحم از دیدگاه خود و یکتا نشناسانِ جهان به دنیای پس از مرگ
که از میلیون ها سالِ پیش و هم اکنون نیز وجود داشته و دارد اعتقاد راسخ
داشته اند و دارند . این جنایتکارِ تاریخ و بشریت زرنگتر و باهوش تر از
دیگر پادشاهان و حاکمانی بوده که موردِ غضب دیگران قرار داشته است که
متخاصمین وی تاب و تحملِ دیدنِ مزارش را نداشته اند و به همین دلیل بنا به
وصیتّش مقبره اش را که همچون قصرِ زیرزمینی بود از دیده ها و چشم ها پنهان
کرده اند و با خاکِ زمین یکسان و هموار نموده اند و به حالت طبیعی در
آورده اند تا کسی از محلِ دفن و دفینه اش بوئی نبردو تخریبش نکند و آنچه را
که با خود به گور برده ، ندزدند و به یغما نبرند .
باری
،این افرادِ جانی جز لعن و نفرین و نامِ ننگ چیزِ دیگری از خود به یادگار
نگذاشتند و فرقی هم برای آنها ندارد که پُشتِ سرشان چه بگویند . حال نمی
دانیم چوب های کمیاب و با ارزشِ درختانِ سبز را هم جنابِ چنگیزخان مغول و
به عبارتی خونریز خانِ غول، قاچاق کرده و همراه خود به گور برده است تا در
دنیای خیالی و روحانی برای خود زندگی و حیاتِ دوباره ای بسازد و از آن
اشیاء به گور برده شده تختگاهی از چوب و قصر درست کند یا خیر . گرچه در
بهشت درختانِ تنومند و خوب چهر از جمله درختان طوبی و حورانِ بهشتی به گفتة
کتاب های آسمانی فراوان است و خونریز خان مغول ، نیازی به بُردن دخترانِ
جوان و بی گناه و بخت برگشته و زنده به گور کردنشان نداشت و اگر جهنمی در
کار باشد حتماً لایق اشخاصی نظیر چنگیز خانِ مغول و تیمور لنگ و اَمثالِ
اوست و یقیناً این اشخاصِ آدم کُش و مانند او که هم اکنون نیز در دنبا کم
نیستند از خونریزی لذّت می بُردند و می بَرند ، و مرضی دارند که به آن
سادیسم می گویند .
محو کرده
به خنجر خون ریز نام تیمور و شهرت چنگیز
(بهار)
تنِ زنده
دلان چون جان وطن بر آسمان سازد
(سیف
فرغانی)
ولیکن
مرده دل را جان چو گور اندر زمین باشد
حال از
جنایتکاران و شیطان صفتان بگذریم و یادی از رفتار و کردارِ جوانمردان و
نیک خِصلتانی بکنیم که برخی از ما زندگی مان را مدیون و مرهونِ این
ستارگانِ فروزانِ شب و خورشید نیرو بخشِ روز هستیم . ما می توانیم در
اَدوار گذشته یا دهه های اخیر به اشخاصِ نیکو کاری اشاره کنیم که به
همنوعان خود و اجتماع تا حد ممکن کمک و یاری رسانده اند از جمله به شادروان
سیّد حسین نوشیروانی اهل بابل که زادگاهش در یکی از روستاهای شهرستان بابل
به نام نوشیروانکلاست اشاره کنیم که مسئولان دانشکده فنی بابل زندگی نامه و
آثارِ آن مرحوم را در جزوه ای کوچک به یاد بیستمین سالگرد او، آن هم با
سلام و صلوات و همّت برخی از دوستدارانش در سال
1370
منتشر
کردند و خدمات این نیک مردِ رنجدیده و زحمت کش را که از دوران کودکی و
نوجوانی ، فقر و تنگ دستی و محرومیت را عملاً تجربه کردند و با خلوص نیّت و
کار و تلاش آبرو مندانه و امانت داری سر از تجارتِ آهن و واردات و صادرات
درآوردند و به مقام و ثروت قابل توجهی رسیدند به اختصار شرح دهیم .
به هر
روی ، شادروان حسین نوشیروانی این شخصِ رحیم و رئوف دل، گذشتة خود را
فراموش نکرد وبه یاری مردم دردمند و فقیر و نیازمندان روی آورد و در زمانِ
حیاتِ پر نعمت و رحمت خویش، آثار و اَبنیه ی بسیاری به جا گذاشت که تا اَبد
مورد استفاده عموم مردم قرار خواهد گرفت . این فقید نِکونام و بهشتی در
شهرستان بابل و دیگر شهر ها و روستاهای ایران ، مکان های عام المنفعة
بسیاری ساختند که زبانزدِ مردمِ فهیم و قدر شناسی است که او را می شناسند ،
این مردِ لایق و خوش قلب و بشر دوست یعنی شادروان نوشیروانی مردی باوجدان و
با حجب و حیا بوده است . به طوری که سعی می کرد توجه مردم را کمتر به خود
جلب کند تا مبادا به گمانِ خود تظاهر به ریا کاری کرده باشد .
گفت و خوش
گفت برو خرقه بسوزان حافظ (حافظ)
یارب این
قلب شناسی ز که آموخته بود
او که
می بایست در مراسم کُلنگ زنی یا افتتاح ساختمان و یا کمک به مستمندان و
دیگران شخصاً حضور داشته باشد که البته وقتِ کافی برای این قبیل کارها را
نداشت کم وکان از آن دوری می کردواین فرصت ها رابه نماینده خود و دیگران
واگذار می نمود مگردر مواردی که می بایست شخصاً حضور می داشت به خصوص در
موردِ مهربانی به یتیمان و معلولان.
زنده
یاد سیّد حسین نوشیروانی مردی عاشق و عارف بود و معشوقانش خدا و نیازمندان
و محرومان و مردمِ علاقه مند که به کارهای نیک او عشق می ورزیدند . او قبل
از همه عاشق به حق و معرفت و آفرینش بود و هرکه عاشق و شیفته ی آفریدگارِ
طبیعت و کائنات باشد از بسیاری از علائق دنیوی به خاطر معشوق و دیگران دست
بر می دارد و گذشت و فداکاری جانانه می نماید و تا حدِّ ممکن خود را درگیر
مسائل و مصائبی می کند تا خواسته های به حق و امیال درونی اش کامل گردد و
به مَدد خواهان و دردمندان و درماندگان یاری رساند .
در
مجموع طرزِ تفکر و اندیشه ای که این رادمردِ روشنفکر به شخصه داشتند ملاحظه
و محافظه کاری هائی در چاپ زندگی نامه مختصر ایشان صورت گرفته که مسئولان
زیربط دانشگاه و نویسنده بیش از این قادر به نوشتنِ واقعیات و احساساتِ
قلبی و درونی خود و ایشان آنگونه که باید نبودند و یا بهتر بگوئیم دستشان
باز نبوده و بداندیشانِ بی خِرَد و حَسود مانعِ روشن شدنِ ماهیت درونی و
هدف اهورائی ایشان می شدند ، اما شأن و لیاقت شادروان نوشیروانی و خدمات
ارزندة ایشان با توّجه به سطح آگاهی و فرهنگ غنی و باطنی شان از دنیای علم
و تکنولوژی روز و آرزوهائی که برای آیندگان و مردم شهر و کشور داشتند ،
ضرورت ایجاب می کند تا نویسنده ای حرفه ای و توانا بتواند کتابی کامل و
ارزنده از زندگی نامه و خدمات بشر دوستانه و
N.G.O
ئی وی که بدون دَخل و تصرف از افکار درونی و بینشِ روشن فکرانه ایشان باشد
و تملّقی هم در کار نباشد به رشته تحریر و چاپ درآورد تا برای همگان درس
عبرت و آموزش گردد و به یادگار بماند و مسئولان زیربط نیز وظیفه دارند تا
در این امرِ خطیر نویسنده را در نوشتنِ این کتاب یاری نمایند و به عقیدة
حقیر بخشی از خدماتِ بشر دوستانة او و مانند ایشان باید در مدارس تدریس شود
تا دیگران که توانائی خدمت گزاری به مردم و اجتماع را دارند تشویق به این
امرِ خداپسندانه گردند .
کسی
که در طلب نام نیک رنج کشید (پروین
اعتصامی)
اگرچه نام
و نشانیش نیست ، ناموریست
از جمله
آثار و اَبنیه و باقیاتِ آن بزرگ مردِ جنّت مکان و گرانقدر که جنبة عام
المنفعه داشته و دارد و هزاران نفر دانش آموز و تحصیل کرده ای که از این
مدارس و دانشگاه هر ساله فارغ التحصیل شده و می شوند و به مدارج بالا صعود
کرده و می کنند و موجبِ افتخار و پیشرفتِ شهر و کشور و خود شده اند و می
شوند که بسیاری از آنان چه در گذشته و چه حال به درجاتی ازموقعیت اجتماعی
ودولتی رسیده اند و خواهند رسید ، بانی ربّانیِ آن کسانی همچون سید حسین
فلاحِ نوشیروانی می باشند که قابلِ تقدیر و سپاسند . زنده یاد نوشیروانی پس
از مرگِ جسمانی شان که در بیست و سوم اسفند ماه
1350رُخ
داد و به دیارِ باقی و بهشت سبز و رویائی شتافت ، فرزندانشان هدفِ اهورائی
او را که خدمت رسانی به مردم و ضُعفا بوده و هست با کمکِ مالی و غیره بنا
به وصیتشان کم وبیش ادامه می دهند .
دو کار ،
خوی نیک و کم آزاری فرزند را وصیت مامون است
(ناصر
خسرو)
حقیر آن
مقدار از زندگی نامه ی ایشان راکه به همّتِ مسئولانِ دانشکدة فنی بابل در
سال1370
و
1377
نوشته شده و قبلاً هم ذکرکردم برای دوستداران و خوانندگان محترم به اختصار
بازگو می کنم.باید یادآور شوم که منِ نیمچه نویسندة صغیر و التماس دعا،یعنی
حسین فیروزی،سبز پوش و سبز قبا ، به هنگامِ مرگِ زنده یاد سید حسین
نوشیروانی نوزده سال داشتم و از خدماتِ شایانِ ایشان به مردم و جامعه
آنچنان که باید اطلاعی نداشتم و فقط نامِ ایشان و کارهای نیکشان را از مردم
می شنیدم،تا به امروز که وظیفة خود دانستم تا در حدِ توان و اطلّاعاتم که
بیش از هفت کلاس درس نخوانده ام از این نیک مردِ رادخو وکارهای خداپسندانة
او یادی کنم .هر چند که معلوماتِ حقیر به اندازة فرهیختگان ونویسندگانِ
حرفه ای نیست.
چه گفتند
نیکان بدان نیک مرد تو بر خور که بیدادگر برنخورد(سعدی)
باری ،
موارد و خدمات و آثار و باقیات و صالحاتِ شادروان نوشیروانی به شرحِ زیر
است :
اولیّن
خدمتِ اجتماعی آن مرحوم احداثِ آب انبار در سال
1316یا
1318در
یزد بود و این اقدام را به خاطرِ دلبستگی به مردمِ یزد و همسرِ خویش خانم
طاهری یزدی انجام داد.2)احداث
دبستانِ شش کلاسه در زمینی به مساحتِ هفت هزار متر مربع در قریة نوشیروان
کلا در سال 1323و آن هنگامی بود که آن
مرحوم در خانه ای استیجاری مسکن داشته و منزل شخصی نداشته است .
3) احداث مسجد در قریة نوشیروان کلا در
سال 1324_ 4)
احداث و تکمیل حمّام در قریة نوشیران کلا در سال
1324_ 5) احداث کارخانة روغن
کشی در کُرد کوی و کارخانة پنبه پاکنی در گرگان و گنبد
6) حفر چاه عمیق آب مشروب جهت استفادة
ساکنینِ کُرد کوی 7) لوله کشی آب
مشروب درنوشیروان کلا 8) تعمیر و مرّمت
پل نوشیروان کلا 9) تعمیر پل در نقارچی
محله که اولی را مرحوم مشیر السلطنه و دومی را دولت ساخته بود
10) تعمیر پل در قریه درویش خاک
11) احداث دبستان در دوازده کیلو متری
بابل به نام قریه آرد کلا 12) احداث
دبستان شش کلاسه دخترانه به نام دخترش دکتر هُما نوشیروانی در روستای
نوشیروان کلا 13) احداث درمانگاه مجهز
در دِه نوشیروان کلا
14)احداث
درمانگاه مجهز در 26کیلومتری بابل قریه
دیوا 15) تاسیس آموزشگاه حرفه ای در
بابل در سالهای 45و1344_
16) تاسیس انستیتو تکنولوژی در بابل در
سالهای 47 و
1346_ 17) تاسیس هنرستان صنعتی
نوشیروانی در سالهای 46و
1345_ 18)
احداث پرورشگاه یتیمان در بابل در سالها ی45و
1344_ 19)
احداث بانک خون به نام فرزندان خود وحید و حمید در بابل در سالهای
48و 1347_20)
احداث زایشگاهِ اُم البنین به نام مادرِ خود در بابل در سالهای
47و 1346_
21) احداث ساختمان جذامیان در مشهد
22) اهدای زمین به مساحت یک هکتار در
جاده بابلسر مقابل پرورشگاه به ادارة آموزش و پرورش بابل
23) ساختن خانه برای زنی به نام فاطمه در
بابل که مرحوم نوشیروانی در ایّام تحصیلات ابتدائی مدت دو سال در خانه این
زن مستاجر بوده است 24) اهدای بورس تحصیلی به عدّه ای از دانشجویانِ دوره آموزش کلاس
تکنسین در بابل 25) اهدای بورس تحصیلی
به تعداد هشتاد و شش نفر از دانشجویان دانشگاههای سراسر کشور
26) اجرای چندین مورد عروسی برای عدة
زیادی از دختران و پسرانِ روستا و شهرها 27)
کمکهای نقدی به پرورشگاه همه ماهه به مبلغ 30000هزار
ریال بر طبق وصیت آن مرحوم مبلغِ ذکر شده هر ماهه توسط فرزندانشان به
پرورشگاه پرداخت می شده که امروز (1386)
بیش از آن است . 28) تاسیس دبستان شش
کلاسه در مجاورت پرورشگاه بابل 29)
گشایش حساب پس انداز برای صد تن از ایتام پرورشگاه و تأدیه مبلغی به حساب
آنان 30) کمک نقدی به مبلغ
30000000 ریال در سانحه آتش سوزی شهرستان
ساری در سال 1346_
31) کمک نقدی به زلزله زدگان اکثر نقاط
ایران 32) کمک نقدی به اردوی کار استان
33) احداث چهار دبستان به نام چهار تن از
دانشمندان ایرانی در چهار شهر کشور 34)
کمکهای جنسی به میزان 1000000ریال برای
ساخت دبستان اسلامی بابل قبل از سال 1350-35)
کمک نقدی به مبلغ 600000 ریال به یکی از
آخوندهای بابل یک هفته قبل از فوت جهتِ خرید زمینی در خیابان شاهی
، مقابلِ مایکروویوِ دیروز و شیخ طبرسی امروز و احداثِ مسجد در آن ( مسجد
نوشیروانی یا امام حسن مجتبی (ع)
36)کمکهای
جنسی از قبیل آهن و پروفیل جهت احداث زندان مدرن در شهربانی بابل قبل از
سال
1350_37)
احداث کارخانه قند در خوی و ارومیه ( رضائیه )
38)
احداث کارخانه روغن و صابون مارگارین (خروس نشان ) در جاده ورامین
39)
احداث مدرسة راهنمائی اجوارکلا توسط فرزندانش
40)
احداث کارخانجات نسّاجی بابکان آمل توسط فرزندانش در راستای نیّاتِ آن مرد
بزرگ که قصد ایجاد کارخانة عظیم در شهرستانِ بابل را داشته است ولی
متاسفانه اجل مهلتش نداد تا این آرزوها را جامة عمل بپوشاند
41)
کمک به احداث ساختمان پل کله بست
42)
کمک به احداث ساختمان پل بهنمیر
43)
تهیه حدود
20
هکتار زمین در مجاورت قریه مَتی کلا و دیوار کشی و احداث ابنیه و ایجاد
مقدماتِ پارک عمومی در آن و اِهدای آن به شهرداری بابل که متأسفانه پس از
انقلاب 1357 تبدیل به زندان گردید و مطمئنا ً روحش از این کار ، خرسند و
خوشنود نیست و رضایت ندارد
44)
احداث دانشکده فنی و مهندسی بابل
45)
کمک مالی توسط یکی از فرزندانش برای اِتمامِ پُل جدیدِ محمد حسن خان بابل و
خدماتی که در شهرها و روستاهای ایران این مردِ بزرگوار انجام داده که شاید
تنها خودِ آن مرحوم و خدایش و مؤسسات و اشخاصی که به آنها این کمکها شده
است باخبرند. از ویژگیهای برجسته و بارزِ آن مرحوم این بود که همواره در
فکرِ ایجاد ِمؤسّسات و مراکزی بودندکه سطح فرهنگ و سواد و بهداشت مردم را
بالا ببرند و یا جداً تولیدی و اشتغال زا باشند و جوانانِ بیکار و مُستعد
را به کار مشغول دارند . در این خصوص ایشان چون همیشه پیشقدم می شدند و
پیشنهادِ تاسیسِ شرکت تولیدی یا کارخانه ای را می دادند و به خاطر اعتبارِ
زیادی که داشتند همواره پیشنهادشان مورد قبول واقع می شد و عدة زیادی با
ایشان همراه می شدند و سرمایه گذاری و یا کمک می نمودند .کمک نقدی و احداث
پارک نوشیروانی بابل و ده ها و صدها مورد دیگر در شهرها و استانهای ایران و
حتی خارج از کشور از جمله خدماتی بوده و هست که اینجانب حسین فیروزی نیمچه
نویسندة سبز پوش و سبز قبا همچنین دیگران از آن بی اطلاع می باشیم که توسط
خودِ ایشان و فرزندانشان انجام پذیرفته و می پذیرد .
نگرتا که
دهقان دانا چه گفت به فرزندگان ، چون همی خواست خفت
که میراث
خود را بدارید دوست که گنجی زپیشینان اندر اوست
(بهار)
باری
به عقیده حقیر این نیمچه نویسنده صغیر - حسین فیروزی – زنده یاد حسین
نوشیروانی که روحِ انوشیروان عادل در کالبد او رُسوخ و حُلول کرده یک
رادمردِ نیک اندیش و نیک گفتار و نیک کردار همچنین فراتر از یک
N.G.O
ی
واقعیست که می توان از زندگی نامه و آثارِ فرهنگی و کمک مردمی و مخلصانه ی
وی فیلم یا سریال تلویزیونی ساخت تا نیکوکاری های این اَبر مردِ نیک
نام سرمشقِ دیگران که توانائی یاری به مردم و اجتماع را دارند قرار گیرند ،
حتی پیشنهاد می کنم برای قدردانی ازاین مرد مُتواضع و روشن فکر و دانش
دوست وبرای شناساندنِ بیشترایشان به دانشجویان و مردم ، همچنین قدردانی از
خدماتشان ، تندیس و پیکر کاملی از این جوانمرد به تشخیصِ اهل فن و
مسئولانِ زیربط که به حق او را شایسته ی چنین مقامی می دانند طراحی و
ساخته گردد و در مکانِ مناسبی در محوطه ی دانشگاه صنعتی ویا در یکی از
میادینِ شهر که مزیّن به اشعار شعرا یا خدمات ایشان باشد نوشته و نصب
گرددتا بتوان با نَظر اَفکندن به مُجَسمه اش همواره او را زنده دید و به
یادآورد ، هرچندکه چنین مردانی هرگز نمی میرند و در دل و قلب آدمی جای
دارند و همیشه زنده اند.
گر نکوکار
بوده باشد ، رست ورنه در خاک خوار ماند و پست(اوحدی
مراغه ای)
می
گویند دوستی با طبیعت دوستی با خداست و براستی که چُنین است . از همین روست
که مقبرة ساده و بی آلایشش بنا به وصیتّیش در زادگاهش در حیاطِ مسجدی که
خود ساخته بود و اطرافِ آن را گیاهانِ سبز به خصوص شمشادِ باغی احاطه کرده
و بدون بقعه و بارگاه می باشد و کمتر از یک وجب از سطح زمین و خاک ارتفاع و
قرار دارد ، بی ریائی و ساده زیستی این شخصِ متشخّص را نشان می دهد که می
تواند درسِ عبرتی باشد برای توانمندان و دیگران .
(بابا طاهر)
به صحرا
بنگرم صحرا ته وینم به دریا بنگرم دریا ته وینم
به هر جا
بنگرم کوه و در و دشت نشانِ روی زیبای ته وینم
باری
گفتنیست که زنده یاد نوشیروانی قبل از مرگش سفارش کرد پس از فوتشان یک دست
او را از تابوت بیرون بگذارند تا مردم ببینند که آدمی زاد چیزی از مالِ
دنیا همراهِ خود به گور نمی برد و باز هم به نظرِ حقیرِ فقیر ، مزارشان
باید زیارتگاهِ کسانی باشد که ارزش والای او را بدونِ غرض درک می کنند . و
به افکارِ والای ایشان ارج می نهند . البته نه به خاطر کالبد بی جان و
مطهرش بلکه به خاطر نامِ نیک و روح بلند و اندیشه رفیع او که همواره در
خدمت مردم و اجتماع بوده است . بر سنگ مزارش چنین نوشته شده است ، سید
حسین نوشیروانی فرزند سید احمد متولّد
1281،
وفات
1350.
حال
باید مقایسه کرد مقبرة این مردِ سخاوتمند و اهلِ بذل و بخشش که تقریباً
همکفِ خاک و روی زمین است با جسدِ برخی از سردمدارانِ مدّعی که برای خود
بُرج و بارو و همچون قصر و کاخ درست می کنند و هزینه های هِنگُفتی که برای
نگهداری آن خرج و چراغانی و آذین بندی و نورافشانی می کنندو نگهبانانی بر
مزارشان می گمارند ، تا چه اندازه فرق و تفاوت دارد ( تو خود حدیث مفصل
بخوان از این مُجمل ) میان ماه من تا ماه گردون،تفاوت از زمین تا آسمان است
– کار آنکس کرد که تمام کرد - . با ما ان.جی.او
N.G.O
های زیست محیطی و سایر سازمان های مردم نهاد برای حفط کره ی زمین
همچنین نیکی کردن به مردم به خصوص حاجتمندان و نیازمندانِ دنیا در هر زمینه
ای همکاری و همدلی کنید تا روح و روان و جسمتان همواره روحانی و معنوی باشد
و به جای نامِ ننگ ، نام نیک و سبزی همچون نوشیروانی که طبیعت فطری او چنین
بوده و خود ساخته ، به یادگار بماند و همانگونه که قبلاًَ اشاره شد انسان و
جانداران و گیاهان و سیّارات و کهکشان ها و جامدات و مایعات وغیره بخشی از
طبیعت هستند و طبیعت زنده نیز چون مادر و زاینده ی ماست که در بطنِ پرورنده
اش زندگی می کنیم تا برای به کمال رسیدن و خارج از دنیای مادی و پیوستن به
معشوقِ یکتا و جهانِ آفرینش آماده گردیم .
نباشد همی
نیک و بد پایدار همان به که نیکی بود یادگار
همان گنج
و دینار و کاخ بلند نخواهند شدند مر تو را سودمند (فردوسی)

شادروان
سیّد حسین فلاحِ نوشیروانی
جز
نام نیک و زشت نماند ز کارها
(پروین
اعتصامی)
جز
نیکوئی مکن که جهان نیست پایدار
86/12/6
(حق یارتان ، بهشت سبز کامتان)
بنده
ی خدا ، نیمچه نویسنده ی سبز قَبا ، حسین فیروزی ، التماس دعا
انجمن
پژوهندگان سبز بابل
–
حسین فیروزی 0957-112-0911
نشانی : بابل
–
کمربندی غربی
–
قاضی کتی
–
بهاران0
1
کوچه دوم
ساختمان اهورا مزدا- پلاک148 منزل
2228156
نشانی اینترنتی
www.babolsabzineh.org
صندوق
پستی
babasabzpoosh@babolsabzineh.org
